العلامة المجلسي
1295
حياة القلوب ( فارسي )
سرب گداخته در گلوى أو ريختند وميخهاى آهن بر ديدهها وسر مباركش دوختند پس ميخها را كشيدند وسرب گداخته به جاى آنها ريختند ، پس چون ديد كه به اينها كشته نشد امر كرد آتش بر آن حضرت افروختند تا سوخت وخاكستر شد وامر كرد تا خاكسترش را به باد دادند . پس خدا امر فرمود حضرت ميكائيل عليه السّلام را كه حضرت جرجيس عليه السّلام را ندا كرد وزنده شد وايستاد به امر خدا ورفت به نزد پادشاه در وقتي كه در مجلس عام نشسته بود وباز تبليغ رسالت الهى به أو نمود ، پس شخصي از أصحاب آن گمراه برخاست وگفت : در زير ما چهارده منبر هست ودر پيش ما خوانى هست وچوبهاى اينها از درختهاى متفرّقند كه بعضي ميوه دهنده وبعضي غير ميوه ، اگر سؤال كنى از پروردگار خود كه هر يك از اينها را درختى گرداند وپوست وبرگ بهم رسانند وميوه بدهند من تصديق تو مىكنم . پس آن حضرت به دو زانو درآمد ودعا كرد ، در همان ساعت همه درخت شدند وبرگ وميوه بهم رسانيدند ، پس پادشاه امر كرد آن حضرت را در ميان دو چوب گذاشتند وآن چوبها را با آن حضرت با ارّه به دونيم كردند پس ديگ بزرگى حاضر كردند ، زفت وگوگرد وسرب در آن ديگ ريختند وجسد شريف آن حضرت را در آن ديگ گذاشتند وآتش افروختند در زير آن ديگ تا جسد آن حضرت با آنها بهم آميخته شد ، پس زمين تاريك شد ، وحق تعالى حضرت إسرافيل را فرستاد نعرهاى بر ايشان زد كه همه به رو در افتادند وديگ را سرنگون كرده گفت : برخيز اى جرجيس به اذن خدا ، پس به قدرت حق تعالى آن حضرت صحيح وسالم ايستاد ورفت به نزد آن پادشاه ملعون گمراه باز تبليغ رسالت نمود . چون مردم أو را ديدند تعجب كردند ، پس زنى آمد وبه آن حضرت عرض كرد : اى بندهء شايستهء خدا ! ما گاوى داشتيم كه به شير آن تعيّش مىكرديم ومرده است ومىخواهيم كه آن را زنده گردانى . آن حضرت فرمود : اين عصاي مرا بگير ببر وبر سر گاو خود بگذار وبگو : جرجيس مىگويد برخيز به اذن خدا .